محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
102
مجمع الانساب ( فارسى )
گرفته مىرفت هيچ كس پيش او نيارست رفت . جامع نيشابورى كه فراش سلطان بود مىآمد ميخكوبى به دست ، از پس او در آمد و بر سرش زد و بكشت . و گويند روزى پسر همين فراش غلامى خاص از آن ملكشاه او را بكشت در بغداد و غلام در حرم خليفه دويد و ملكشاه حمايت گونه مىنمود . جامع با ملكشاه گستاخ بود بيامد و لگام اسبش بگرفت و گفت اى خداوند ! تو با كشندهء پسر من آن كن كه من با كشندهء پدرت كردم . ملكشاه فرمود تا برفتند و غلام را از حرم دارالخلافه بيرون كشيدند و بكشتند . و سلطان البارسلان ملكى بزرگوار بود و مملكتى فراخ داشت و او را ده پسر بود اما ملكشاه را وليعهد كرده بود و دوازده سال پادشاه بود و عمرش سى و چهار سال . وزير او تا آخر عمرش نظام الملك حسين بن على بود . السلطان ملكشاه بن البارسلان سلطان ملكشاه پادشاهى جبار موافق بخت كامكار بود در سنهء سبع و ستين و اربع مائه بر تخت نشست . پدرش جهانگيرى كرد و او جهاندارى راند . او درخت نشاند و بر او خورد . عهد او بهار دولت سلجوقيان بود و روى به هيچ مهم نياوردى كه نه بر وفق مراد او تمام گشتى . وزيرش همان نظام الملك بود تا آخر عمر . و در اول عهد او را خصمى چون سلطان قاورد پيدا شد كه عم او بود و سلطنت كرمان و فارس داشت با لشكرى گران روى به تختگاه رى نهاد و سلطان ملكشاه پذيره آمدش . در شهر گرج مصاف دادند سه شبانه روز حرب بود عاقبت قاورد بگريخت . و گويند در لشكر مىگشت سوارى ديد كه شمشيرى بر ميانش زده بودند و نيمهء زيرش همچنان بر پشت اسب مانده بود . قاورد چون آن زخم بديد روى برگردانيد و او را بگرفتند . ملكشاه فرمود تا به شب او را هلاك كردند و لشكرش غارت كردند و يك پسر قاورد در لشكرگاه بود نامش سلطان شاه . گويند تركمانى او را بدزديد و به گردن نشاند و به كرمان برد و پادشاه كرمان شد و ذكر او در احوال ملوك كرمان گفته شود . ملكشاه را چون اين فتح برآمد جهان بر وى صافى شد و سپاه به ماوراء النهر كشيد و شهر سمرقند را حصار داد و خان را پياده پيش اسب آوردند . او را اسير